تبسم افسوس

انگیزه های کهنه ی سرد شده

آن دردهای خاطره گرد شده

آن ابرها مجسمه ی اندوه

آن کوه شکل تازه درد شده

آن کودکی که پشت پنجره بود

آن پرده را کشیده و مرد شده

انگار در بهار خیالاتم

یکباره باغ و پنجره زرد شده

حالا خیال نازک معصومی

آماده ی ستیز و نبرد شده

انگار میوه ای که نباید را

باز از درخت چیده و طرد شده

عمرش به باد مسخره کردن رفت

حالا همان که مسخره کرد شده

انگیزه ها تبسم افسوسند

انگیزه های کهنه ی سرد شده

/ 4 نظر / 6 بازدید
نایت فایر

سلام دوست عزیز مرسی بابت شعر های قشنگت می دونستی اون عکس بالا عکس رپر هاست؟

میلاد

سلام مرسی از شعرهای زیبات شاد باشی و خرم به وبلاگ ما هم سر بزنید magicbleu.persianblog.com

الهام

سلام... گرچه از شعر و شاعری سر در نمیارم اما از خوندن شعراتون لذت بردم....[لبخند] کارای هنریتون کجا پیدا میشه؟!!!

ی.ب

[گل][دست]